بيا با هم به زندگي برگرديم

بيا با هم به زندگي برگرديم

 

 دکتر محمد اربابي روان‌پزشک مي‌گويد با کمک روان‌پزشکان و حمايت خانواده و اطرافيان مي‌توان با بيماري‌هاي صعب‌العلاج کنار آمد

 

 

 پرنيان پناهي

50 ساله و مادر 2 فرزند است. 6 سال قبل متوجه توده‌اي بدخيم در سينه‌اش شد. براي خروج توده بايد پستان کاملا تخليه مي‌شد. مريم روزهاي پرفرازونشيبي را پشت سر گذاشته و خوشبختانه بيماري‌اش عود نکرده ولي از 6 ماه قبل افکاري سراغش آمده که زندگي‌اش را مختل کرده است. کابوس‌هاي شبانه، خواب آشفته، بي‌اشتهايي، کاهش وزن، بي‌قراري، اضطراب و هراس از مرگ از شکايت‌هاي مهم اين بيمار است. به نظر مي‌رسد او بعد از 6 سال وارد مرحله تازه‌اي از هراس و اضطراب شده است.

در «سلامت روان» اين هفته دکتر محمد اربابي، روان‌پزشک و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي تهران، برايمان مي‌گويد که احتمالا چه محرک‌هاي جديدي در شعله‌ور شدن تنش و تشويش اين خانم نقش دارند و چگونه بايد هنگام ابتلا به بيماري‌هاي صعب‌العلاج، روحيه خود را حفظ و با بيماري مبارزه کرد.

سلامت: شنيدن خبر ابتلا به بيماري‌هاي جسمي صعب‌العلاج معمولا چه واکنش‌هايي را به دنبال دارد؟

پذيرش ابتلا به بيماري صعب‌العلاج براي انسان‌ها دشوار است و هر کس واکنش‌خاصي نشان مي‌دهد. شايع‌ترين واکنش‌ها افسردگي، اضطراب و تضعيف روحيه است. اين بيماران فقط دچار اختلال روان‌پزشکي نمي‌شوند و شرايط زندگي جديد و ناسازگاري با بحران به‌وجود آمده تغييراتي عمده در روحيه و
خلق و خوي آنها ايجاد مي‌کند. در ابتدا افکار و عقايد منفي و اضطراب‌آور به سوي بيمار هجوم مي‌آورند؛ تصور اينکه ظاهر تغيير مي‌کند، چه بر سرخود و فرزندانش خواهد آمد و ده‌ها پرسش بي‌جواب ديگر سايه‌اي از غم، اندوه، نااميدي و ترس بر زندگي‌ آنها مي‌افکند. البته افسردگي با ضعف روحيه متفاوت است. افسردگي کسالتي است که نيازمند درمان دارويي و روان‌درماني است ولي ضعف روحيه با روش‌هاي ساده روان‌شناختي بهبود پيدا مي‌کند و يک واکنش معمولي در شرايط بحراني است. افسردگي واکنشي شايع در بيماري‌هاي جسمي صعب‌العلاج محسوب مي‌شود و اين واکنش هميشه نسبت به‌وجود بيماري نيست و گاهي بيماري اوليه با تغييرات شيميايي ايجاد شده در مغز باعث افسردگي مي‌شود. اختلال افسردگي وضعيتي است که باعث مي‌شود فرد ديگر نتواند از زندگي لذت ببرد، مدام غمگين باشد، به مرگ بينديشد، انرژي‌اش کمتر شود و کم‌خوابي و بي‌حوصلگي و بي‌اشتهايي و کاهش تمرکز پيدا ‌کند.

سلامت: ولي بعضي‌ها (مانند همين خانمي که در مقدمه مطلب به شرح حالش اشاره شد) بعد از چند سال دچار علائم روان‌شناختي مي‌شوند. چرا؟

درمورد اين بيمار مي‌توان به نکته ديگري اشاره کرد زيرا سال‌ها از بيماري‌اش مي‌گذرد و بيماري‌اش عودي هم نداشته. به‌نظر مي‌رسد نداشتن اطلاعات کافي در مورد آينده بيماري يا يک محرک ديگر مانند اختلاف خانوادگي يا يک عامل خارجي باعث کابوس‌هاي شبانه، بي‌اشتهايي و کاهش وزن و علائم شديد اضطرابي در اين خانم شده است.

سلامت: به‌نظر شما با برطرف شدن محرک‌هاي منفي، علائم و مشکل اين خانم و بيماراني مانند ايشان برطرف مي‌شود؟

شکايت‌هاي اين بيمار نشان مي‌دهد که نمي‌تواند به تنهايي از پس اين مشکلات برآيد. در چنين شرايطي لازم است با پزشک معتمد درباره بيماري و حتي عود مجدد آن صحبت کند. ارتباط خوب ميان پزشک و بيمار بسيار سازنده است. دادن اطلاعات اميدبخش و واقع‌گرايانه و اعتماد به پزشک تشويش به‌وجود آمده را کاهش مي‌دهد. همچنين خود بيمار نيز بايد با پزشک صحبت و ابهام‌هاي ذهني‌اش را برطرف کند. همه کساني که به بيماري‌هاي صعب‌العلاج مبتلا مي‌شوند، بايد از همان ابتدا با روان‌پزشک در ارتباط باشند و تماس با او را ادامه دهند. گاهي به دنبال ابتلا به بيماري‌هاي جسمي، فرد دچار اختلال در قواي شناختي يا اختلالي به نام دِليريوم مي‌شود.

سلامت: دليريوم يعني چه؟

در دليريوم، هوشياري بيمار کاهش مي‌يابد يا از بين مي‌رود و بي‌قراري، اضطراب، پرخاشگري و بدبيني نسبت به محيط پيرامون شدت مي‌گيرد. دليريوم مي‌تواند در اثر تغييرات بيوشيميايي خون مانند سديم و پتاسيم يا نتيجه آثار دارويي باشد که هر 2 را مي‌توان برطرف کرد.

: چرا در بعضي از بيماران واکنش‌هاي اضطرابي طولاني‌تر است؟

طولاني‌شدن واکنش‌هاي بيماران به توانايي سازگاري هر فرد، شرايط محيطي، حمايت اطرافيان و استرس‌هاي جديد بستگي دارد. توانايي سازگاري افراد با شرايط تازه، مهارتي اکتسابي است. بعضي از افراد در مقابل يک بحران فقط با يک راه‌حل عمل نمي‌کنند و براي حل آن چند گزينه را در نظر مي‌گيرند. آنها اولويت‌بندي‌هاي درستي دارند و در نهايت با آرامش تصميم درستي مي‌گيرند.

فايده مشاوره روان‌پزشکي

: مشاوره روان‌پزشکي چه کمکي به بيماران مي‌کند؟ 

در جلسه‌هاي مشاوره سعي مي‌شود تا روش‌هاي سازگاري با شرايط جديد به بيماران آموزش داده شود. ارتباط بسياري از بيماران با اطرافيان مختل مي‌شود و به‌دليل ترس از تغيير ظاهري و تحليل قواي عضلاني، ديگر مانند گذشته در جمع حضور نمي‌يابند و منزوي مي‌شوند. لازم است نقاط قوت بيمار شناسايي شود و متناسب با توانايي‌هاي او اصلاحاتي را در زندگي شخصي‌اش ايجاد کند.

 

روزنامه سلامت /شماره 488/ تاريخ 93/06/22