رابطه ایده‌آل بین پزشک و بیمار کلید اصلی درمان بیماری ها

رابطه ایده‌آل بین پزشک و بیمار کلید اصلی درمان بیماری ها



رابطه ايده‌آل بين پزشک و بيمار کليد اصلي درمان بيماري ها
ارتباط در جهان امروز کليد و رمز موفقيت در ارايه خدمات است؛ نکته مهم در برقرار ارتباطات موثر اين است که هر واژه، ارتباط غير کلامي، تصاوير نوشتاري و گفتار ممکن است براي افراد مختلف در فرهنگ هاي مختلف معاني خاص داشته باشد.
ارتباط خوب و سالم بين پزشک و بيمار سنگ زير بناي مراقبت‌هاي خوب پزشکي است. تحقيقات نشان مي‌دهد، بيشتر تشخيص‌هاي پزشکي و تصميم‌هاي درماني براساس اطلاعات به‌دست آمده از مصاحبه است و اساس مصاحبه پزشکي ارتباط است. توانايي برقرارکردن ارتباط يک مهارت اساسي انسان است و مانند بسياري از مهارت‌ها بعضي افراد استعداد ذاتي بيشتري براي برقراري ارتباط نسبت به بقيه دارند،اما مهارت‌ها مي‌توانند و بايد پيشرفت کنند.امور پزشکي، مداخله مستقيم در حيطه شخصي افراد را موجب مي شود؛ امري که از لحاظ اخلاقي چندان پسنديده نيست.

از سوي ديگر پزشکي حرفه اي است که بدون بهره مندي از احساس انساني و همدلي و اعتقاد نمي توان آن را به درستي انجام داد و همين باعث مي شود که پزشکان از لحاظ اخلاقي جايگاه ويژه اي داشته باشند. در سال هاي اخير، اخلاق پزشکي در سطح وسيعي در جامعه مطرح شده و موجب افزايش آگاهي مردم نسبت به اين امور شده است.
بخشي از اين آگاهي ها به توسعه دانش و ظهور فناوري هاي نوين در زمينه هايي نظير بيولوژي، بيوتکنولوژي و مهندسي ژنتيک در چند دهه گذشته مربوط مي شود که موجب ايجاد و گسترش مباحث اخلاق پزشکي در زمينه هاي مزبور هم شده و بخش ديگر به خاطر تحولات جامعه بشري در دهه هاي اخير است.
در صحنه طبابت، پزشک هميشه با بيماراني روبه رو مي شود که به بيماران مشکل مشهورند. برخورد با چنين بيماراني از همان لحظه اول ديدگاهي منفي در ذهن پزشک ايجاد مي کند. اين نگرش منجر به تلاش هايي مي شود که حاصل آن دوري جستن از بيمار و يا انجام اقدامات تشخيصي و آزمايشگاهي غيرضروري است.
از طرف ديگر به بيماراني مشکل گفته مي شود که به طور مکرر با ناراحتي هاي حاد و مزمن به پزشک مراجعه مي کنند، تعداد زيادي نسخه دارويي در دست دارند، اقدامات تشخيصي آزمايشگاهي و راديولوژيکي بيش از حدي براي آنها انجام پذيرفته، به متخصصان مشاور متعددي معرفي شده اند و پرونده اين بيماران نشان دهنده حجم وسيع کار و تلاشي است که پزشکان معالج به منظور تشخيص و درمان اين بيماران انجام داده اند.
امروزه بر اين باور هستند که چنين اقدامات غيرضروري و زياده از حد، حاصل ارتباط پزشک با بيمار است که هر دو در آن مسئوليت دارند. علاوه بر خصوصيات فردي پزشک و بيمار، عوامل اجتماعي نيز بر انتظارات و رفتار پزشک و بيمار تاثير مي گذارد. رضايت بيمار از ملاقات با پزشک، تبعيت از دستورات ارائه شده و ارائه تشخيص باليني مناسب، نتيجه حاصل از ملاقات پزشک و بيمار است. در مورد بيماران مشکل، هدف، بهبود تبعيت از دستورات و پذيرش نتايج اقدامات انجام شده از طرف بيمار، رفع نگرش منفي و کاهش حجم پرونده بيمار از طرف پزشک معالج است.
پزشکان در مواردي احساس مي کنند که در ارائه کمک و درمان به برخي از بيماران با مشکل مواجه هستند. اغلب اين بيماران افرادي هستند که مرتب مراجعه مي کنند و هيجان و استرس دارند، علايمي که اظهار مي دارند بر پايه و اساس بيماري عضوي قابل توجيه نيست، از بيماري عضوي مزمن همراه با مسائل شديد رواني رنج مي برند و يا دچار بيماري مزمن عضوي هستند که به درمان، پاسخ کامل و خوب نمي دهد. البته بايد در نظر داشت قبول و پذيرش بيماري براي برخي از بيماران بسيار سخت است و تحمل و ظرفيت آن را ندارند. اختلال شخصيتي پزشک نيز همانند بيمار در پيچيدگي روابط تاثير مي گذارد و به همان اندازه در نتايج ملاقات تاثير دارد.
مروري بر مطالعات آموزش مهارت‌هاي ارتباطي به دانشجويان پزشکي و پزشکان نشان داده که اين آموزش باعث موفقيت برقراري ارتباط شده است. هدف ارتباط عبارت است از: مبادله اطلاعات، ايجاد فهم مشترک، اعتماد و رسيدن به تصميم‌گيري مشترک. نياز است پزشکان مهارت‌هاي اساسي پايه مانند مهارت‌هاي بين فردي پزشک و بيمار مانند: سلام و احوالپرسي کردن، گوش دادن فعال، همدلي، احترام، علاقه‌مندي، تواضع، حلم و بردباري، رازداري، جمع‌آوري اطلاعات، دادن اطلاعات و آموزش بيمار و مهارت‌هاي پيشرفته ارتباطي را ياد بگيرند.
-
روش هاي ارتباط پزشک با بيمار
پزشکان با اداي يک سوگند، متعهد مي‌شوند به نجات زندگي‌ها بپردازند و در اوج رضايت از زماني که پشت سر گذاشته‌اند، اميدوار به آينده‌اي پرثمر، بر منصب طبابت مي‌نشينند. اکنون بعنوان يک متخصص مغز و اعصاب ، قلب ، ريه و يا هر تخصص ديگر به يکي از ارزشمندترين حرفه‌هاي بشري مشغولند.
حرفه‌اي که رسالت "درمان" را بر دوش دارد. به سبب اين شغل ، در طول روز با افراد زيادي از گروه هاي مختلف جنسي، اجتماعي و سني مواجه مي‌شوند. اين افراد گرچه باهم فرق دارند اما پزشک همه را با يک نام مشترک يعني بيمار مي‌شناسد و بيمار مي‌داند که مي‌تواند به او اعتماد کند و مشکل خود را با وي درميان گذارد. به دليل همين اعتماد، بيمار، تصميم گيري درباره سلامت خود را به پزشک مي‌سپارد.
قابليت و توانايي علمي پزشک از مهمترين دلائل اين اعتماد است اما آنچه بيمار بدان نياز دارد تنها تجربه و مهارت علمي پزشک نيست بلکه او طبيبي را براي درمان دردش مي‌جويد و طبيب، پزشکي است که درمان را با حس همدردي و محبت نسبت به بيمار خود همراه مي‌سازد. اين شفقتي است که طبابت را زينت مي‌بخشد و تاثير شگفتي در جلب اعتماد بيمار به طبيب و روند درمان دارد. در گذشته که راههاي مشخصي براي درمان بيماريها وجود نداشت، پزشکي به جاي آنکه يک علم باشد بيشتر يک هنر محسوب مي‌شد.
با ظهور علم و تکنولوژِي، جنبه‌هاي ميان فردي مراقبت از بيمار تحت الشعاع قرار گرفت اما امروزه نگاه اجتماعي به علم پزشکي مجددا رواج يافته است. بطور کلي ارتباط بين پزشک و بيمار دو بعد ابزاري و بياني دارد. جنبه ابزاري پزشکي مستلزم مهارت پزشک در استفاده از تکنيکهاي درماني ، انجام تستهاي تشخيصي ، معاينات بدني است و بعد بياني آن منعکس کننده هنر طبابت است که شامل برقراري ارتباط صميمي و گرم با بيمار و احساس همدردي با اوست.

روش هاي ارتباط پزشک با بيمار
مدل فعال – نافعال
برخي معتقدند تمايز قدرت بين پزشک و بيمار براي تداوم دوره درماني موثر لازم است. بيمار براي درمان خود اطلاعاتي را بدست مي‌آورد و طلب کمک مي‌کند. پزشک هم يک سري دستورالعملها را توصيه مي‌کند و بيمار ناگزير بايد بپذيرد. اين مدل شايد در موارد فوريتهاي پزشکي موثر باشد اما در مورد بيماريهاي مزمن محبوبيت خود را از دست داده است. در اين روش پزشک درمان بيماري را بر عهده مي‌گيرد اما بيمار هيچ اراده و کنترلي در روند درمان ندارد.

مدل هدايت – همکاري
اين روش معمولترين راه درماني است که در آن پزشک درمان را توصيه نموده و بيمار همکاري مي‌کند. روش فوق با اين ايده که "دکتر بهتر مي‌داند" تطابق دارد که در آن پزشک دخالت ديکتاتور مآبانه‌اي ندارد بلکه مسئول است تا بهترين درمان را بيابد. بيمار هم اجازه دخالت چنداني نداشته و موظف است با پزشک همکاري کند.

مدل مشارکت دو طرفه
در مدل سوم پزشک و بيمار هر دو مسئوليت تصميم گيري و برنامه ريزي دوره درمان را بر عهده دارند. هر دو طرف به نظر يکديگر احترام مي‌گذارند. برخي مي‌گويند اين مناسب‌ترين راه درمان بيماريهاي مزمن است که در آن پزشک و بيمار ارتباط پيوسته و مفيدي باهم دارند تا کفايت درمان را بررسي کنند.


خصوصيات يک پزشک خوب
پزشک خوب:
- متوجه نيازهاي بيمار است
- توانا ، همراه ، مشاور ، صميمي ، و اطمينان دهنده
- متعادل ، با ايمان ، با شهامت ، و شجاع
- با توجه ، دل نگران ، با قابليت ، دلسوز ، بي‌پروا ، خلاق ، داراي مهارتهاي ارتباطي قوي
- خونسرد ، تسلي دهنده ، مدارا کننده ، با وجدان و وظيفه شناس ، همراه ، و صاحب کمال و معرفت
- کاوشگر ، داراي توانايي مباحثه و مناظره ، قاطع ، حساس و دقيق
- پيرو اصول اخلاقي ، داراي حس يکدلي ، کارآمد ، بردبار ، مشتاق و پرانرژي
- داراي رفتار دوستانه ، باوفا نسبت به بيمار ، انعطاف پذير
- انساني صادق ، خوش اخلاق ، نوع دوست ، فروتن ، با وقار و اميدوار
- روشنفکر ، محقق ، منصف ، داراي اطلاعات مفيد
- داراي قضاوت عاقلانه و عادلانه ، خوش برخورد
- مطلع و مهربان
- آماده يادگيري ، شنونده خوب و وظيفه شناس
- سخاوتمند ، پذيراي افکار نو ، خوش بين و هوشيار
- صبور و با گذشت
- واقع بين ، عاري از خود پرستي و عجب و ... است.

شايد شناخت همه ويژگيهاي پزشک خوب دشوارباشد و حتي با اطلاع از اين شرايط ، ممکن است موارد ديگري در زمينه درمان برخي بيماران باشد که وي بايد از آن آگاهي يابد. آنچه يک پزشک را به طبيبي حاذق تبديل مي‌کند همراهي علم پزشکي با هنر طبابت است. اين دو متضاد هم نيستند بلکه کامل کننده يکديگرند.


رابطه پزشک با بيمار از ديدگاه روانشناختي
درک وجود ارتباط مستقيم و غيرمستقيم ميان جسم و روان را مي توان را به حق، يکي از مهم ترين دستاوردهاي علم پزشکي در طول دهه هاي اخير قلمداد کرد. چنين درکي، علاوه بر اينکه در روند درمان و بهبود بيمار نقش بسيار عمده و سازنده اي ايفا مي کند، بر سنگيني و اهميت وظيفه وتکليف طبيب نيز به مقدار زيادي مي افزايد، به عبارت ديگر طبيب در زمان حاضر، به لحاظ لزوم و وجوب در نظر گزفتن مؤلفه هاي جسمي و رواني - اجتماعي، در پيدايش بيماري و تشخيص آن تکليفي بسيار شاق تر از گذشته دارد.

اکثر پزشکان در ارتباط تشخيص و درمان، روش«پزشک مداري» را اتخاذ مي کند، به اين معني که به منظور تشخيص بيماري، با توجه به نشانه ها و علائم جسماني بيمار، سوالات خاص مربوطه را مطرح مي کنند. به اين ترتيب بيمار بيشتر نقش پاسخگوي سوالات مطروحه را ايفا مي کند گو آنکه اينگونه «جهت دادن ها» به بيمار در گزارشش ، اطلاعات مفيدي در اختيار پزشک قرار مي دهد، ولي ، به لحاظ عدم توجه به اوضاع و مشکلات رواني بيمار از کفايت و کارايي کافي درماني برخوردار نخواهد بود.

روشي ديگر روش«بيمارمداري» است که طي آن طبيب به بيمار فرصت مي دهد تا با آزادي کامل و بدون هيچ مانع و رادعي «هر چه مي خواهد دل تنگش» بيان کند. البته اين روش باب وسيع و گسترده اي به ما از ضمير و مکنونات دروني بيمار مي گشايد و بخصوص بيمار از مقاومت هاي دروني خويش در قبال سيل سؤالات مستقيم پزشک رهايي مي يابد، جلوگيري از ايجاد مقاومت خود نقش عمده اي در تشخيص و مداواي بيماري ايفا مي کند، اما روشن است که اين روش نه تنها در کشورما بلکه تقريبا در هيچ يک از ممالک «راقيه» از نظر بهداشتي به لحاظ کثرت مشغله قابل اجرا نمي باشد و لذا پزشک بايد روش ميانه اي اتخاذ نمايد و در هر حال به وضع روحي بيمار حتي الامکان توجه کافي داشته باشد و الا در تشخيص علل بيماري هايي که عامل عاطفي زيادي دارند موفقيت کامل نخواهند داشت و برخورد با آن تنها علامتي و خشک خواهد بود، بخصوص اگر مشکل واقعي بيمار در زير سرپوش علائم ونشانه هاي نهفته باشد، مکشوف نخواهد شد و به علت عدم ايجاد ارتباط صميمانه با بيمار ، جو لازم اعتماد نيز حاصل نخواهد شد، و لذا روش طبيب بايد بدين منوال باشد که ضمن توجه به گفتار و مشکلات دروني بيمار ، روند مصاحبه را تحت هدايت خويش داشته باشد تا هر دو منظور تأمين گردد، يعني هم معاينات و مصاحبه پزشکي دارا ي جهت و هدف باشد و هم بيمار با اظهار علاقه طبيب نسبت به مسائل درونيش احساس صميميت کند.

به طور کلي پزشک بايد از نقطه نظر باليني نکات زير را مورد توجه قرار دهد:
1- احساس مسئوليت پزشک
2- رعايت اصول اخلاقي
3- توجه به اعتقادات مذهبي بيمار
4- توجه به ذخاير عاطفي و ذهني بيمار
5- توجه به ميزان اطلاعات بيمار
6- توجه به معناي خاص بيماري براي بيمار
7- توجه به ميزان آگاهي از وضعيت بيماري فرد
8- حضور ذهن و احترام در گفتار و رفتار و تأکيد بر اميدواري

رابطه پزشک و بيمار!
امور پزشکي، مداخله مستقيم در حيطه شخصي افراد را موجب مي شود؛ امري که از لحاظ اخلاقي چندان پسنديده نيست. از سوي ديگر پزشکي حرفه اي است که بدون بهره مندي از احساس انساني و همدلي و اعتقاد نمي توان آن را به درستي انجام داد و همين باعث مي شود که پزشکان از لحاظ اخلاقي جايگاه ويژه اي داشته باشند.
در سال هاي اخير، اخلاق پزشکي در سطح وسيعي در جامعه مطرح شده و موجب افزايش آگاهي مردم نسبت به اين امور شده است. بخشي از اين آگاهي ها به توسعه دانش و ظهور فناوري هاي نوين در زمينه هايي نظير بيولوژي، بيوتکنولوژي و مهندسي ژنتيک در چند دهه گذشته مربوط مي شود که موجب ايجاد و گسترش مباحث اخلاق پزشکي در زمينه هاي مزبور هم شده و بخش ديگر به خاطر تحولات جامعه بشري در دهه هاي اخير است.

در صحنه طبابت، پزشک هميشه با بيماراني روبه رو مي شود که به بيماران مشکل مشهورند. برخورد با چنين بيماراني از همان لحظه اول ديدگاهي منفي در ذهن پزشک ايجاد مي کند. اين نگرش منجر به تلاش هايي مي شود که حاصل آن دوري جستن از بيمار و يا انجام اقدامات تشخيصي و آزمايشگاهي غيرضروري است.
از طرف ديگر به بيماراني مشکل گفته مي شود که به طور مکرر با ناراحتي هاي حاد و مزمن به پزشک مراجعه مي کنند، تعداد زيادي نسخه دارويي در دست دارند، اقدامات تشخيصي آزمايشگاهي و راديولوژيکي بيش از حدي براي آنها انجام پذيرفته، به متخصصان مشاور متعددي معرفي شده اند و پرونده اين بيماران نشان دهنده حجم وسيع کار و تلاشي است که پزشکان معالج به منظور تشخيص و درمان اين بيماران انجام داده اند. امروزه بر اين باور هستند که چنين اقدامات غيرضروري و زياده از حد، حاصل ارتباط پزشک با بيمار است که هر دو در آن مسئوليت دارند.ميگنا دات آي آر،علاوه بر خصوصيات فردي پزشک و بيمار، عوامل اجتماعي نيز بر انتظارات و رفتار پزشک و بيمار تاثير مي گذارد. رضايت بيمار از ملاقات با پزشک، تبعيت از دستورات ارائه شده و ارائه تشخيص باليني مناسب، نتيجه حاصل از ملاقات پزشک و بيمار است. در مورد بيماران مشکل، هدف، بهبود تبعيت از دستورات و پذيرش نتايج اقدامات انجام شده از طرف بيمار، رفع نگرش منفي و کاهش حجم پرونده بيمار از طرف پزشک معالج است.

● خصوصيات بيماران مشکل
از نظر تاريخي، قانون و مقررات مشخصي براي تعريف و شناخت بيماران مشکل وجود ندارد. اغلب اين بيماران خانم ها هستند و از علايم جسمي نامشخص که برحسب زمان نيز متغير است، شکايت دارند. اين بيماران اغلب ابراز تنفر، ناسازگاري، ترس و نااميدي دارند و نسبت به پزشک معالج نيز بدبين هستند. اين بيماران اغلب نوعي از بيماري را مطرح مي کنند که تظاهر غيرطبيعي دارد و همواره سعي در وانمود کردن علايم جسمي آن دارند. اين قبيل بيماران ممکن است اختلال شخصيتي نيز داشته باشند.

● تظاهر غير طبيعي بيمار
طبق شواهد علمي و تجربي براساس فيزيولوژي و روان شناسي، هر بيماري اعم از جسمي و درماني از علايم خاصي برخوردار است. بنابراين بروز هر نوع علامتي در بيماران نشانه وجود يک بيماري خاص است و شخص را وادار مي سازد تا در جهت تسکين و بهبود آن اقدام نمايد. بايد توجه داشت که واکنش افراد نسبت به بيماري ها متفاوت بوده و احتمال دارد که تظاهرات آنها نيز در هر فرد به گونه اي ويژه باشد. برخي مواقع ممکن است تظاهر به بيماري وجود داشته باشد در صورتي که فرد دچار عارضه جسمي نيست. بيماراني که با شکايات متعدد به پزشک مراجعه مي کنند و ضايعات عضوي آنها ناچيز و کم اهميت است، اغلب در رديف بيماراني قرار مي گيرند که بيماري آنها رفتار غيرطبيعي دارد و اطلاق لقب بيمار رواني نيز به آنها محتمل است.

●اختلال شخصيتي
اگر بيمار يا پزشک از اختلال شخصيتي برخوردار باشند، برقراري ارتباط بين آنها اغلب با مشکل مواجه مي شود.اغلب اين بيماران در برابر مسائل روحي و رواني حالت دفاعي به خود گرفته، واکنش هاي تندي از خود نشان مي دهند که موجب برداشت غيرواقعي و توجيه و تفسير نامناسب از مسائل مي گردد. به نحوي که به طور مستقيم در رفتار و برقراري ارتباط با ديگران اثر مي گذارد. اين بيماران در برخورد با مسائل اجتماعي از استرس و اضطراب دروني رنج مي برند که کارايي و بازدهي آنها را کاهش مي دهد.

●تظاهر به بيماري عضوي
تظاهر به بيماري عضوي اغلب در بيماراني مشاهده مي شود که به طور مرتب از علايم جسماني شکايت مي کنند؛ در حالي که بيماري آنها را نمي توان به يک عارضه عضوي نسبت داد و يا ميزان و شدت علايم به مراتب بيشتر از عارضه جسمي است. پزشکان به چنين بيماراني، لقب بيماران مشکل داده اند. تظاهر به بيماري جسمي همانند رفتار غيرطبيعي بيماري، ناشي از ارتباط بين جسم، روح، بيماري و احساس بيماري است و علت آن کاملاً مشخص نيست و به عوامل فرهنگي و خانوادگي بستگي دارد. اگر اين بيماران را با بيماران رواني مقايسه نماييم، مشاهده مي کنيم که اين افراد از افسردگي کمتري برخوردارند و ميزان نارضايتي آنها از جامعه، ميزان استرس اجتماعي و شغلي و همچنين وابستگي آنها به ديگران به مراتب کمتر است. گاهي اوقات اين بيماران را هيستريک يا هيپوکندريازيس (خود بيمارانگاري) مي نامند.

●خصوصيات پزشکان
آموزش پزشکي، رفتار و روش هايي را به پزشکان مي آموزد که به همراه خصوصيات ذاتي خود به بررسي و معالجه بيماران بپردازند. اگر چه اين روند در ملاقات با بيماران ثابت است، با اين وجود ممکن است تحت تاثير عوامل مختلف قرار گرفته و در خصوصيات پزشک تاثير بگذارد.
نفوذ عوامل به پزشک و نظرات او وابسته است، يا اينکه پزشک در ملاقات با بيماران تا چه حد به محوريت بيماران احترام قائل است و يا تا چه حد به محوريت پزشک معتقد است، بيمار را از دريچه بيماري و پزشکي مي نگرد و يا اينکه در برابر مسائل روحي و هيجاني بيمار تحت تاثير قرار مي گيرد و سعي در درک آن دارد تا بتواند در جهت حل مسائل بيمار تلاش نمايد. پزشکان در مواردي احساس مي کنند که در ارائه کمک و درمان به برخي از بيماران با مشکل مواجه هستند.
اغلب اين بيماران افرادي هستند که مرتب مراجعه مي کنند و هيجان و استرس دارند، علايمي که اظهار مي دارند بر پايه و اساس بيماري عضوي قابل توجيه نيست، از بيماري عضوي مزمن همراه با مسائل شديد رواني رنج مي برند و يا دچار بيماري مزمن عضوي هستند که به درمان، پاسخ کامل و خوب نمي دهد. البته بايد در نظر داشت قبول و پذيرش بيماري براي برخي از بيماران بسيار سخت است و تحمل و ظرفيت آن را ندارند. اختلال شخصيتي پزشک نيز همانند بيمار در پيچيدگي روابط تاثير مي گذارد و به همان اندازه در نتايج ملاقات تاثير دارد.

رابطه ايده‌آل بين پزشک و بيمار ( دکتر سيدمهدي حسن زاده)
«مردم شايد نتوانند ميزان سواد پزشکان را حدس بزنند اما مي‌توانند احساسات و عواطف او را درک کنند. مردم به پزشکي نياز دارند که با آنها ارتباط روحي برقرار کند و مشکلات آنها را بفهمد. هنگامي که بيماري به مطب پزشک مراجعه مي‌کند، انتظار دارد با خوش‌رويي و اخلاق‌خوب مواجه شود و پزشک نيز نخستين قدم درماني را براي بيمار بردارد.» اينها را دکتر سيدمهدي حسن‌زاده، روان‌پزشک و فلوشيپ روان‌پزشکي فرهنگي اجتماعي و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي ايران مي‌گويد که علاقه بسيار زيادي به اخلاق پزشکي دارد و آن را از منظر سلامت روان نيز تجزيه و تحليل مي‌کند.

از ديدگاه يک متخصص روان‌پزشکي فرهنگي اجتماعي، تعريف پزشک و بيمار چيست؟
پزشک يک کارشناس با تحصيلات عالي است که مسووليت تامين سلامت مردم را دارد و بيمار، انساني دردمند است که عضوي آسيب‌ديده دارد و از يک بيماري رنج مي‌برد و به همين دليل به پزشک مراجعه مي‌کند. او هميشه با خود، گذشته افکار، اعمال، رفتار، خاطرات و شخصيتش را حمل‌ مي‌کند. او يک مرد، زن يا کودک است. بيمار نه يک شماره است و نه تيروئيد و يا کوليت؛ او انساني است که گواتر يا کوليت دارد.

و آن‌وقت تعريف بيماري چه مي‌شود؟
بيماري اختلال يا اشکال در يک عضو، اندام يا دستگاه بدن است و گاهي به طور ناگهاني و حاد و گاهي آهسته و کند طي زمان و به طور مزمن ايجاد مي‌شود. گاه خود به خود خوب مي‌شود و گاهي با درمان بهتر مي‌شود و البته در برخي مواقع نيز قابل درمان نيست.

به نظر شما نخستين نياز بيمار هنگام مراجعه به پزشک چيست؟
بيماري هرچه باشد، بيمار نياز به آرامش دارد. مشکل اساسي اينجاست که پزشکان به علت باورهاي غلط آموزشي که هنوز هم ادامه دارد، با بيماري به خوبي آشنا هستند اما مهارت آنها در برخورد با بيمار کافي نيست. اگر پزشکان اين دوره آموزشي را فرا گيرند، رابطه پزشک و بيمار برقرار و محکم مي‌شود.
رابطه محکم پزشک و بيمار چه نتايجي به بار خواهد آورد؟
در نخستين مرحله مراجعه منظم بيمار به پزشک و سپس همکاري بسيار بالاي بيمار با پزشک را در برخواهد داشت و در نهايت سبب کوتاه شدن طول درمان و صرفه‌جويي در بودجه سلامت کشور مي‌‌شود. آمار مراجعه به پزشکان متعدد براي يک بيماري خاص کاهش مي‌يابد و در وقت مردم و پزشکان صرفه‌جويي مي‌شود که با اين کار ميلياردها تومان در هزينه ناشي از اعمال‌‌جراحي بي‌جا و اقدامات آزمايشگاهي بي‌مورد صرفه‌جويي خواهد شد و رنج مردم به دليل مراجعات مکرر به پزشکان که قابل اندازه‌گيري با اعداد و ارقام نيست، کاهش مي‌يابد.

به اين رابطه چه تاثيري در ميزان شکايت و قصور پزشکان دارد. به‌طور قطع و يقين، روابط مناسب بين پزشک و بيمار باعث کاهش قصور پزشکي و در نتيجه کاهش شکايت‌هاي مردم از پزشکان مي‌شود و ميزان خوش‌بيني به جامعه پزشکي را ارتقا مي‌دهد. همچنين عوارض بعد از عمل جراحي از جمله ديرجوش خوردن زخم‌ها و عفونت‌ها کاهش پيدا مي‌کند و در حرفه روانپزشکي، زخم روان بيمار که بدتر از زخم تن اوست زودتر بهبود مي‌يابد.

استنباط من از کلام شما اين است که ارتباط انساني و متعالي پزشک و بيمار سبب اجراي صحيح دستورات درماني مي‌شود؟
بله. دقت کنيد که بايد براي بيمارانمان به دقت درباره بيماريشان توضيح دهيم. هنگامي که به بيماري مي‌گوييم آزمايش‌هاي شما نشان مي‌دهد که اسيداوريک خون‌تان افزايش يافته است، بايد در نظر داشته باشيم که او مضطرب خواهد شد. شايد بيمار از اسيداوريک چيزي نفهمد و از بالا بودن آن دچار تنش و اضطراب شود و پيش خودش فکر کند که دارد مي‌ميرد. فراموش نکنيد که انسان‌ها حرف کسي را گوش مي‌کنند که او را دوست داشته باشند. تقريبا نيمي از بيماران حرف نشنو هستند و ريشه اين خصلت در اين است که رابطه پزشک و بيمار به درستي شکل نگرفته است و در نتيجه بيمار در همان جلسه اول پزشک خود را تعويض کرده و به پزشک ديگري مراجعه مي‌کند.

چه توصيه‌هايي براي بيماران هنگام مواجهه با بيماري داريد؟
نخستين توصيه اين است که هنگام بيماري و براي بهبودي آن، فريب تبليغات ماهواره‌اي و روزنامه‌اي را درباره مراجعه به پزشک خاص نخورند و همچنين براساس تشخيص خودشان به پزشک مراجعه نکنند. به‌طور مثال، برخي بيماران مي‌‌گويند چون پهلويم درد مي‌کند حتما مشکل کليه دارم و بايد به متخصص و جراح کليه مراجعه کنم. نکته ديگر اينکه اسم داروهاي مصرفي و ميلي‌گرم آن را بدانند تا در صورتي که با پزشک‌شان تلفني صحبت مي‌کنند، بتوانند به دقت پزشک‌شان را از نوع دارو و ميزان مصرف آگاه سازند. به‌طور مثال، به پزشک‌شان بگويند از آن قرص آبي رنگ روزي دو عدد مي‌خورم در ضمن بيماران توجه داشته باشند که از تعويض پزشک خودداري کنند و آخرين نکته اينکه از پزشک انتظار معجزه نداشته باشند. به‌طور مثال، در ميان روان‌پزشک‌ها، اگر پزشکي داروهاي ضدافسردگي تجويز کند سه تا شش هفته وقت لازم است تا تاثير آن روي دهد بنابراين نبايد روز سوم انتظار بهبود داشت.

چه توصيه‌‌اي براي همکاران پزشک‌مان داريد؟
نخست اينکه با لبخند و روي خوش با بيمار سخن بگويند و به دقت به حرف‌هاي بيماران‌‌شان گوش بدهند و همان‌طور که تاکيد کردم، براي بيماران درباره بيماريشان توضيح دهند و به آنها بروشور، کتاب و حتي پايگاه‌هاي اينترنتي مناسب معرفي کنند و اضطراب بيمار را درک کنند و در کاهش آن بکوشند.
فراموش نکنيد ما پزشکان، تکنسين نيستيم که پيچ دستگاهي را شل و سفت يا قطعه‌اي را تعويض کنيم. ما با ماشين و دستگاه طرف نيستيم ما با انسان طرف هستيم، انسان دردمند. واژه طبيب يعني آرامش‌بخش

-
دشواري هاي رابطه پزشک و بيمار کدامند؟

در رابطه پزشک و بيمار فقط دانش و خلاقيت کافي نيست
هر پزشکي تمايل دارد بهترين خدمات پزشکي را به بيمارانش ارائه دهد. بهبود بيماران و ابراز شادي و شعف و سپاسگزاري آنها، آرامش طولاني و احساس رضايت را از شغل براي پزشک به همراه دارد و محرک او براي تلاش هر چه بيشتر در ارائه خدمت حرفه اي اش است...

رابطه ميان پزشک و بيمار، رابطه اي حساس، ظريف و در ابعاد مختلف است و مي تواند نتيجه اي خوشايند و سازنده داشته باشد يا برعکس ناخوشايند و تخريبي باشد. بيمار و پزشک در قبال يکديگر حقوق و وظايفي دارند. آشنايي طرفين و اصرار به رعايت اين اصول باعث توفيق اين رابطه مي شود، در نتيجه بيمار از بهبودي و پزشک از احساس رضايت و آرامش شغلي بهره خواهند برد.

اگر هر يک از طرفين همديگر را نفهمند، خصوصا اگر پزشک سطح اجتماعي، ميزان هوش و توقعات بيمار را تخمين نزند، از همان ملاقات اول، گره هاي کوري در اين رابطه ايجاد خواهد شد، بنابراين نمي توان همکاري خوب و مفيدي را انتظار داشت.

شرايط تاثيرگذار

اصولا پزشک خوب يا بد به طور مطلق وجود ندارد، همان طور که بيمار خوب يا بد وجود ندارد، اما رابطه خوب يا بد ميان پزشک و بيمار وجود دارد. رابطه پزشک و بيمار مانند ديگر روابط انساني تحت تاثير عوامل و شرايط متعددي است.

همان طور که در رابطه هاي خانوادگي، فاميلي و دوستي، سعي در تقويت نقاط اشتراک و کاستن از نقاط افتراق را براي پايداري و انسجام رابطه ضروري مي دانند، بايد بين پزشک و بيمار اين نکات نيز رعايت شود تا از تنش و عدم اعتماد احتمالي جلوگيري و در نتيجه طبابت موفق براي پزشک و بهبود براي بيمار فراهم شود.

گروه هاي مختلف بيماران

بيماران را مي توان به گروه هاي مختلف طبقه بندي کرد.

۱) گروه اول، آنهايي هستند که رابطه با پزشک را جدي و مهم مي دانند و مي کوشند آن را ارتقا دهند و همواره با پزشک همکاري مي کنند. معمولا بيماران پزشکان مشهوري که ديگران او را توصيه کرده اند، به دليل اعتماد به پزشک، اينگونه هستند.

۲) گروه دوم، بيماراني هستند که به توصيه ها و تجويزهاي پزشک اعتماد ندارند و مدام گله مند هستند، در نتيجه نمي توانند رابطه منطقي اي با پزشک برقرار کنند.

۳) براي گروه سوم، برقراري رابطه مناسب با پزشک مشکل نيست، اما برخوردي خنثي و بي تفاوت دارند. اين پزشک نشد، پزشک ديگر. اين کلينيک نشد، کلينيک ديگر. عوامل فرعي مانند شيک بودن مطب، پارکينگ اتومبيل و نزديکي محل مطب و... در تصميم گيري اين بيماران براي انتخاب پزشک موثر هستند.

رابطه هر يک از گروه هاي بيماران با گذشت زمان و افزايش مراجعات مي تواند سرنوشت متفاوتي پيدا کند.

گروه اول همواره به پزشک معالج معتقد باقي مي مانند و آينده سلامتي خود را به دست او مي سپارند.

گروه دوم مستعد درگير شدن با پزشک هستند و رابطه اين بيماران با پزشک، مختل و در نهايت قطع مي شود. اين گسست رابطه به دو صورت اتفاق مي افتد؛ يا بيمار با دعوا و قهر مطب را ترک مي کند يا پزشک از بيمار مي خواهد درمان را با پزشک ديگري ادامه دهد.

در حالت اول احساس ناخوشايند و آميخته به شکست اخلاقي به پزشک دست مي دهد و چند روزي او را مکدر مي کند، اما در واقع به پالايش جو مطب و در نهايت انبساط خاطر پزشک و همکاران او در مطب مي انجامد.

در حالت دوم پزشک مي داند غرولند بيمار ارتباطي به دانش و تجربه و کيفيت درمان او ندارد، بلکه ناشي از عدم توانايي بيمار در کنار آمدن با بيماري اش است. به همين دليل پيشنهاد تعويض پزشک معالج، براي فرصت دادن به بيمار براي به دست آوردن اميدي تازه است تا شايد با اين تعويض کمتر رنج ببرد.

در مورد گروه سوم، رابطه پزشک و بيمار همچنان خنثي مي ماند. اگر دوباره به مطب پزشک معالج مراجعه کنند، کارشان انجام مي شود و اگر هم ديگر نيايند، براي طرفين چيزي تغيير نمي کند. گاهي گفته مي شود مشکل از بيماران نيست و پزشک هم درشکست رابطه نقش دارد. هرچند اين عقيده را نمي توان رد کرد، بايد بدانيم پزشک نقش امدادگر را دارد و بيمار در واقع در جستجوي کمک و امداد است.

تقسيم کار ميان پزشکان

دو نوع تقسيم کار ميان پزشکان وجود دارد. پزشکان عمومي خصوصا در شهرستان ها در کليه مراحل بيماري راهنماي بيماران هستند و پزشکان ديگر فقط در زمينه تخصص پزشکي خود با بيماران سروکار دارند، بنابراين پزشکان عمومي در ارزيابي رابطه پزشک و بيمار از ديد وسيع تري برخوردارند.

آنها مي دانند که مراجعه کنندگان فقط براي درمان مرض مراجعه نمي کنند، بلکه گاهي با انگيزه هاي ديگر با پوشش بيماري، مانند دستيابي به يک هدف مالي يا اجتماعي از قبيل بازنشستگي زودرس، دريافت خسارت از بيمه، توفيق در يک دعواي حقوقي، گواهي استعلاجي براي محل کار و... به نزد طبيب مي آيند. به همين دليل پزشک باتجربه و هوشيار مي داند که هميشه نبايد به درخواست ها و خواهش هاي ديگر بيماران توجه کند.

مطالعاتي که در اروپا انجام شده نشان داد درصد بالايي از بيماران به پزشک دروغ مي گويند يا تمامي حقيقت را نمي گويند. پزشک از بيمارانش انتظار برخورد صادقانه دارد و نمي تواند به هر درخواست بيمار پاسخ دهد.

در رابطه پزشک و بيمار فقط خلاقيت و دانش پزشکي کافي نيست و مسائل ديگري هم به بيمار و برخورد او بستگي دارد. در اينجا به هيچ وجه توجيه نارسايي هاي طبابت پزشکان مدنظر نيست. هر انساني ممکن است روزي بيمار شود.

تجربه نشان داده وقتي خود پزشکان بيمار مي شوند، بيماران خوبي نيستند. به همين دليل آشنايي با ظرافت ها و پيچيدگي هاي رابطه پزشک ـ بيمار براي هر کسي لازم و قطعا مطالب زياد ديگري در اين رابطه قابل نوشتن است که اميد دارم همکاران پزشک در مقالات ديگر آن را کامل کنند.


ارتباط بيمار و پزشک
اين ارتباط بايد دو طرفه بوده و پزشک و بيمار با مشارکت يکديگر سعي در درمان بيماري داشته باشند.
صحبت کردن صادقانه و بي رودربايستي شما با پزشک در مورد هر مشکل يا نکته ي مورد توجه شما در چاره انديشي پزشک نقش بسيار مهمي دارد. در عوض پزشک نيز بايد با زباني قابل فهم مسايل بهداشتي درماني را به شما آموزش دهد.

براي برقراري يک ارتباط مناسب بين پزشک و بيمار بهتر است نکات زير را رعايت کنيد :
1 - قبل از ورود به مطب پزشک بهتر است سؤالات و مسايلي را که مي خواهيد با پزشک در ميان بگذاريد يادداشت کنيد.
2 - تمام مشکلات خود را در مورد بيماري و زمان شروع آنها و اثرات آنها را در مورد زندگي خود يادداشت کنيد و نيز عوامل تشديد کننده يا تخفيف دهنده مشکل را بنويسيد و آنها را به پزشک ارائه کنيد.
3 - تمام داروهايي را که براي اين بيماري و يا بيماري هاي مزمن ديگر مصرف مي کنيد يادداشت کنيد يا آنها را همراه خود به مطب پزشک ببريد.
4 - در مورد نحوه زندگي خود مانند رژيم غذايي، مصرف دخانيات و ساير مسايل عمده زندگي صادقانه و با اعتماد کامل به پزشک گزارش دهيد و مطمئن باشيد که پزشکان محرم اسرار شما هستند.
5 - مطمئن شويد که دستورات و توصيه هاي پزشک را به خوبي متوجه شده ايد. پزشک بايد در حد کافي در مورد مشکلات شما و راه هاي درمان و بازتواني شما اطلاعاتي به شما بدهد.
به ياد داشته باشيد مراجعه به پزشکان عمومي باتوجه به احاطه اي که بر تمام دستگاه هاي بدن و بيماري ها دارند قدم اول است و مراجعه به متخصصين فقط در صورت ارجاع از طرف پزشکان عمومي و يا براي امور کاملا تخصصي لازم مي شود.

پزشکي در منظر عام و بيماران
•تصويري که پزشک از بيمار خود بدست مي‌آورد يک پروفايل کلينيکي صرف نيست بلکه تصوير بيماري است که توسط مجموعه‌اي از عوامل شامل خانواده ، دوستان ، شغل ، روابط ، خوشيها و ناخوشيها ، اميدها و ترسها احاطه شده است. بنابراين پزشکي که بدون توجه به اين عوامل موثر در زندگي احساسي بيمار ، در پي درمان او باشد ، در کار خود موفق نخواهد شد.

•بيماران کسي را مي‌خواهند که به فکر آنها باشد و عمده توجهش نه به بيماريها بلکه به خود بيماران باشد. اين افکار زيبا و خوشايند از رابطه بيمار و پزشک امروزه بيش از پيش مورد توجه قرار مي‌گيرد.

• طبابت بعنوان يک حرفه ارزشمند زماني موثر خواهد بود که طبيب توجه ژرفي به بيمار در مقام يک انسان داشته باشد و اين درک عميق را با حس همدردي و علم و دانش کافي همراه نمايد.

• پزشک بي‌حوصله و يا بي‌تفاوت نسبت به بيمار موفق به کسب اطلاعات سودمند از او نخواهد شد.
• بد نيست پزشکان بدانند که بيماران اغلب ، آنها را بدقت زير نظر دارند و به رفتارشان توجه مي‌کنند. نحوه رفتار پزشک در شرح بيماري از سوي بيمار دخالت دارد.

• پزشک خشن و غير علاقمند به بيمار ، ممکن است در آناليز اطلاعات باليني يعني يافتن راه حل مشکل بيمار ناموفق باشد. در حاليکه يک پزشک خوب با نگاهي مهربان و چشماني پر از همدردي بيمارش را مي‌نگرد. او بيمار را بر خود ارجح مي‌داند نه خود را بر بيمار.
• همه ما پزشکاني را ترجيح مي‌دهيم که بدون توجه به موقعيت اجتماعي اقتصادي بيماران با آنها يکسان برخورد مي‌کنند. اين پزشکان حامي بيماران خود هستند و براي اين حمايت از قدرت دانش و مهارتهاي ارتباطي استفاده مي‌کنند. به اين ترتيب در عين حاليکه به بيمار با هر سطحي از اطلاعات احترام مي‌گذارند بهترين و موثرترين روش را براي درمان او بکار مي‌بندند. به هنگام پرسش از بيمار ادب را رعايت مي‌کنند و به او اجازه مي‌دهند راحت صحبت کند در حاليکه خودشان به دقت به حرفهاي او گوش مي‌دهند.
• و بالاخره يکي از اساسي‌ترين ويژگيهاي يک پزشک خوب ، باور او به وجود قدرتي برتر است که همه را تحت نظر دارد. اين اعتقاد باعث مي‌شود هر کسي در انجام وظيفه خود به بهترين نحو بکوشد و پزشکان متعهد نيز از اين قاعده مستثني نيستند.


و حرف آخر اينکه: پزشکان متعهد ، علم را به زيور حکمت مي‌آرايند ، شفقت را با جديت همراه مي‌سازند ، انصاف را زينت بخش رفتارشان نموده و آنگاه طبابت مي‌کنند.

منابع:

-دکتر حسين طباطبايي / عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي تهران
- "اخلاق پزشکي به انضمام مختصري از تاريخ پزشکي .ص170.وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکي ،معاونت امور فرهنگي"
- سميه شرافتي/ روزنامه همشهري